|
نظری به مبانی طراحی |
|
جمع آوري و تدوين: شهوند يوسفي زاده
منظور
از مباني نظري طراحي، مفاهيم و اصولي
است كه حاكم بر خطوط اصلي طرح و سازنده
ايده هاي آن مي باشد، اين مفاهيم و اصول
به همراه ضوابط فيزيكي طرح، نهايتا"
تعيين كننده كالبد اثر هنري مي گردد. - جنبه عيني اثر - جنبه ذهني اثر سيماي
عيني هنر، همان جنبه صوري آن است . جنبه
صوري هنر با ماده به عنوان ابزار، سر و
كار دارد كه از طبيعت فيزيكي است . پس مي
توان گفت اين سيما به طبيعت تعلق دارد و
از قوانين عيني طبيعت پيروي مي كند. معماري هنري است كه بيانش از طريق فضا است، پس جنبه صوري و عيني معماري، صفتهاي ويژه فضا مي باشد. همه صفتهاي ويژه فضا به طبيعت تعلق دارد و از قوانين عيني طبيعي و فيزيكي تبعيت مي كند. محتوي در معماري، عملكرد يا فونكسيون فضا است . فونكسيون، تأثير فضا بر انسان است . اين جنبه (فونكسيون ) ذهني بوده و به انسان تعلق دارد. به عبارتي فرم صفتهاي فضا و فونكسيون بيانگر و معرف فضا هستند. طبيعت ------------------ انسان عين ------------------ ذهن صورت ------------------ محتوي ضوابط ------------------ اصول كل ------------------ جزء وحدت ------------------ كثرت فرم ------------------ فونكسيون يك فضا
در معماري وقتي زيباست كه صفتهاي ويژه
فضا با عملكردهاي فضا هماهنگي داشته
باشد (هماهنگي فرم و فونكسيون ) و اين
اصلي است كه در بررسي معماري سنتي و
قديمي كاملا" مشهود است . معني
هماهنگي و همخواني فرم و فونكسيون در
معماري، منطبق بر برداشت كلي فلسفي از
هماهنگي «صورت و محتوي » در عمل شناخت و
در هر بيان هنري مي باشد. 1 - 1 - 1 - بررسي فضا در معماري فضاي معماري را مي توان از نظر فرم به سه دسته تقسيم كرد: - فضاي
باز - فضاي نيمه باز - فضاي بسته . فضاي باز فضاي
باز در معماري سنتي ايران در دو مقياس
مطرح مي شود. اول فضاهاي باز بزرگ كه
بيشتر جوابگوي تجمع هاي بزرگ، تشريفات
مذهبي و نظامي .... بوده است و دوم فضاي
باز كوچك، كه بيشتر در رابطه با
كاربردهاي روزمره در بناهاي كوچك و
غالبا مسكوني متداول بوده و معمولا"
مكمل فضاي زندگي در بخش سرپوشيده محسوب
مي شده و هماهنگي خاصي را در فضا پديد مي
آورده است . فضاي نيمه باز حد فاصل
بين فضاهاي بسته و باز محاط بر آن در يك
بررسي تحليلي مي تواند به عنوان فضاي
ارتباط دهنده اين دو شناخته شود. مجموعه
عناصري كه كاربرد اصليشان جدا نگه داشتن
فضاي باز از فضاي سرپوشيده بنا محسوب مي
شود، تحرك فضايي قابل ملاحظه اي را در
كار تلفيق فضاي داخلي و خارجي به عهده
دارند. بهترين مثال اينگونه فضاها در
معماري سنتي «ايران » است . ايوان يكي از
عناصر شاخص معماري ايراني ايران است و
از آن جهت كه در محدوده آن و جايگزيني اش
در بنا، امكانات تغيير شكلهاي گوناگوني
وجود دارد عضو قابل توجهي است . دليل
اصلي و اوليه خلق ايران را مي توان در
نياز و جوابگويي به يك فضاي واسطه با
فراهم آوردن امكان مكث و توقف در حين
گذشته از فضايي باز به فضاي بسته و يا
بالعكس تصور كرد. البته ايران به پاره اي
عملكردهاي جنبي نيز جواب مي دهد. فضاي بسته در
معماري سنتي ايران فضاي بسته بيشتر در
جوابگويي به نيازهاي كاربردي قابل لمس
عرضه مي شود. نظم دادن به فضاي داخلي از
فاكتورهاي زياد و متفاوتي تبعيت مي كند.
پيروي از سلسله مراتب و روابط موجود بين
فرد و گروه و مسايل زيست محيطي از قبيل
نور، تهويه و.... شرايط كالبدي شهر و
بسياري از موارد ديگر در خلق تركيب حجمي
يك فضاي بسته دخالت دارند. در مجموعه
فضاهاي بسته معماري سنتي، هميشه نقطه يا
نقاطي به عنوان قلب و مسير يا مسيرهايي
به عنوان محور فضايي قابل تشخيص است .
اين محورهاي فضايي شخص را از بدو ورود به
فضا هدايت مي كنند و در قسمت آخر به قلب (قطب
) بنا مي رسانند. وحدت بيرون و درون فضاي
بيرون و درون معماري آنچنان بهم پيوسته
است كه هر كدام شكل ديگري را تعيين مي
كنند. در صورتي كه در بسياري از طرحهاي
امروزي اكثر فضاهاي بيرون از نحوه قرار
گرفتن ساختمانها در كنار يكديگر پيدا مي
شود يعني خود واجد ارزش و اصالتي
نيستند، بلكه وقتي استقرار ساختمانها
مطابق اصول خودشان صورت گرفت فضاي حاصل
بين آنها هر چه كه مي خواهد باشد، فضاي
بيروني ناميده مي شود. مسيرها و مكان ها فضاهاي
معماري سنتي كه از نظر كاربرد، عمومي مي
باشند در جوابگويي به عامه مردم كه در
ساعات مختلف شبانه روز با آن فضاها در
رابطه هستند، به گونه اي ساخته شده اند
كه از اولين لحظات ورود شخص به فضا با در
بر گرفتن او به نقاط داخلي و سرانجام به
قلب بنا حفاظت و هدايتش مي كنند و حس
آشنايي نسبي و قبلي با هدف آمادگي در
پذيرفتن فضا و تعلق يافتن به آن در شخص
به وجود آورده و به تدريج تقويت مي كنند. 2 - 1 - 1 - هماهنگي فرم و عملكرد فرم به
خودي خود و به تنهايي، زيبايي يا زشتي
ندارد. همين طور هم فونكسيون (عملكرد) يك
مفهوم ذهني است و به انسان تعلق دارد نه
به مصرف كننده آنها. ما وسيله هاي طبيعت
را براي ارضاء نيازهايمان به كار مي
بريم . وقتي كه يك عملكرد (نياز) به وسيله
فرم مناسب و مقتضي ارضاء مي شود زيبايي
حاصل مي آيد. با توجه
به اين كه نور يك عامل ضروري (به استناد
شواهد تجربي ) براي پيدايش موجودات زنده
است، لذا با يك ديد روانشناسانه مي توان
آن را قوه حركت، در ارگانيسم زنده دانست
. پس مي توان گفت «نور» پيام ارگانيكي
حركت است . اين نقش، ذاتي است . مصداق
مفاهيم وحدت و كثرت را در مورد
فراگردهاي گسترشي جهان (منجمله در مورد
روند حركت انسان پياده در فضا) مي توان
بررسي كرد. حركت انسان مانند هر فراگيرد
ديگر، به صورت كل يا مجموعه پويشي است كه
از تكرار يك واحد (قدم ) به صورت كثرت (قدم
ها) شكل مي گيرد. به بيان ديگر فراگرد
حركت يعني قدم زدن، مبين كثرتي است،
متكي بر واحدي جزيي چون قدم . در هر
سيستم ساختي، يك عنصر هست كه نسبت به
بقيه عناصر سيستم حالت مشخص و ممتازي
دارد. اين عنصر واحد به معناي كل است . در
مقابل ساير عناصر كه «كثير» هستند و
معني جزء دارند. كل كه به واحد بودن
شناخته مي شود، عامل اتحاد اجزاء و
تشكيل سيستم آن، به گونه اي است كه تمام
اين مجموعه در برابر ساير نظامها، واحد
مستقلي را تشكيل مي دهد. وظيفه نهايي كل
به وحدت رساندن اجزاء است . مانند مغز كه
به عنوان عنصر واحد و حاكم عملكرد
سيستماتيك و منظم، بدن را هماهنگي و
رهبري مي كند. دو صفت ويژه ديگر فضا كه رابطه مستقيم با صفات ديگر مانند حركت، نور و صدا را دارند. صفتهاي عمومي و خصوصي بودن فضا مي باشند. عرصه هاي خصوصي عمومي در معماري، خود را از طريق شواهد، جلوه گر مي كنند كه متشكل از ابعاد، عرصه ها، خصوصيات نور، حركت و صداي مربوط به آنها است . حريم خصوصي بودن يك اتاق خواب، موقوف به سكوت، آرامش، آسايش، و تاريكي نسبي در مقابل فزوني فعاليت، صدا، حركت و روشنايي در يك فضاي عمومي است . در زير اين روابط را به شكل نمودار انطباق مفاهيم ديالكتيكي نشان داده ايم . روشنايي كمتر --------------------------------- روشنايي بيشتر حركت كمتر --------------------------------- حركت بيشتر فضاي كمتر --------------------------------- فضاي بيشتر خصوصي تر --------------------------------- عمومي تر مفاهيم
فوق در فرهنگ و معماري سنتي به خوبي قابل
مشاهده و تفكيك است . 7 - 1 - 1 - ايستايي و پويايي فضا حركت و توقف در خلق فضاي معماري بخصوص در مسيري كه براي حركت فرد در فضا در نظر گرفته مي شود هميشه مورد نظر طراح بوده و او به وسيله ارايه تناسبات و اندازه هاي خاص، ارايه عنصرهاي معرف و ايجاد ريتم به فضا حركت مي دهد و در جايي ديگر كه نيازي به مكث و توقف باشد با گشايش در فضا و ساير ابزار، حالت توقف را به شخص القاء مي كند. براي مثال يكي از كوچه هاي بافت قديمي شهر يزد را مي توان بررسي كرد. در مقابل فضاي مستطيل شكل كشيده كه در جهت طولش خصوصيت پويايي دارد، ناگهان فضاي مربع گشوده مي شود كه به فضا خصوصيت ايستا بودن مي بخشد.گاهي مورد قرارگيري عملكردهاي ديگر در كنار يك فضا قوت بيشتري به ايستا بودن آن فضا مي بخشد. اين صفت در فضاهاي بسته و باز نيز ديده مي شود. (شكل شماره 1) طراح در خلق يك فضاي پويا يا ايستا عموما از موارد زير بهره مي گيرد: -تناسبات و ابعاد خاص (افقي و عمودي ) - ريتم - عناصر معرف مانند (دروازه ) -
عملكردهاي جانبي از ديگر
خصوصيات و صفتهاي معماري سنتي توجه به
وزن و تركيب بنا يا به عبارتي «كمپوزيسيون
» است . هنگامي كه عناصر كالبدي با هم
تركيب شده و مجموعه اي را تشكيل مي دهند،
لزوم هماهنگي از نظر وحدت شكل وجود
دارد، تا مجموعه كه از بناهاي مختلف با
كاربردهاي متفاوت، تشكيل شده بتواند به
عنوان واحدي همانند و هماهنگ مطرح شود.
چنين تركيبي را تركيب داراي كمپوزيسيون
مي خوانيم . معماري
ايراني همواره بيشترين توجه را به جنبه
هاي مثبت معماري، مقياس انساني،
تناسبات و.... معطوف مي كرده، محاسبات و
هندسه چنان پر اهميت بوده كه فقط
معماران طراز اول، دانشمند و مهندس
خوانده مي شدند، بالاترين وظيفه معمار
شناخت تناسبات و ابعاد قسمتهاي پر و
خالي و تجسم فضايي نيروهاي ساكن و جاري
در كالبد ساختمان بوده است . 1 - منظور از تناسبات، رابطه بين ابعاد مختلف يك فضا يا شي ء ) مستقل از اندازه آن ) است . 2 - منظور از مقياس، رابطه بين ابعاد يك شي ء يا فضا با اشياء و فضاهاي ديگر مي باشد. 3 - چنانچه اندازه يك فضا با پيكر انسان و رفتارهاي فيزيكي - رواني او در ارتباط خوب و مطلوب باشد، گفته مي شود كه فضا مقياس انساني دارد. با
نگرشي تحليلي بر چند نمونه از بناهاي
معماري سنتي ايراني مي توان دريافت كه
همواره ابعاد و تناسبات يك كالبد، داراي
پيمون مشخصي بوده كه از نظر زيبايي
شناسي و انطباق با موارد كاربردي (يا به
طور كلي فونكسيون ) پاسخ را ارايه داده
است . كيفيت
هر فضايي با هر ابعاد و تناسبي از نظر
بصري واجد شرايطي است كه به عكس
العملهاي احساسات انساني مربوط است .
طراحي يك فضا مي تواند چنان آگاهانه
صورت پذيرد كه انسان وقتي در آن قرار مي
گيرد احساس ويژه اي در وي پديد آيد. در يك
فضاي بسته كه به وسيله سطوح مادي پديد مي
آيد تركيب سطوح و ميزان محصور بودن فضا
از جمله خصوصيات مهم فضا مي باشد. 1 -
قسمتهاي سرپوشيده يك معبر معماري
سنتي داراي گنجينه هاي گرانبها از
فضاهاي متباين و متفاوت است . اين فضاها
بيشترين اثر بصري و احساسيشان، جلوگيري
از يكنواختي فضاهاي معماري و شهري است .
فضاهايي كه از نظر خصوصيت اجزاء و
عناصر، داراي تفاوتهاي خاصي هستند،
فضاهاي متباين محسوب مي شوند. (شكل 5) عناصر و عوامل به وجود آورنده در فضاي متباين را مي توان به صورت زير تفكيك كرد: - تغيير
در مقياس دو فضا رنگ،
نقش مؤثري در برقراري حالات مختلف در
فضاي معماري ايجاد مي كند. رنگها بر حسب
مقدار، روشنايي و خصوصيت طول موجشان،
هماهنگي ها و تضادهاي منطقي با يكديگر
مي سازند، كه تعيين آن ساده است . براي
دريافتن آن به آساني مي توانيم به ترتيب
قرار گرفتن رنگها در شكل طيف نور سفيد كه
نظام طبيعي رنگها را بيان مي كند تكيه
كرده و بردار روشنايي را بر طيف سفيد نور
منطبق كنيم . اين نور سفيدي كه از مادون
قرمز شروع و به ماوراءبنفش ختم مي شود در
هر دو انتها به خاطر تغييرات طور موج،
عملا" به تيرگي مي گرايد و در وسط طيف
كه رنگ زرد قرار دارد شدت روشنايي به
حداكثر مي رسد. زرد بيشترين مقدار
روشنايي و بنفش كمترين مقدار روشنايي را
دارد و اين دو تقابل هاي اساسي را در
دايره رنگها تشكيل مي دهند. به همين
ترتيب رنگهاي بينابين هم خود به خود هر
يك بر حسب ارزش روشنايي شان در دايره
رنگها نسبت به يكديگر مشخص مي شوند. سيماي
شهرهاي سنتي ايران عموما داراي عناصر
بصري همگن و هماهنگ است كه در آن از نظر
بصري عنصر يا عناصري طلب مي شوند كه
گذشته از كاربردهاي روزمره، نشانگر و
سمبول آداب و رسوم و اعتقادات مردم مي
باشند، و به صورت نقطه عطفي در سيماي
شهري مطرح شوند. اين گونه بناها در كليه
شهرهاي سنتي ايران ديده مي شوند، كه در
اكثر موارد داراي روحيه اي مذهبي يا
فرهنگي كه غني ترين و ريشه دارترين
موضوع در فرهنگ ساكنان آن شهرها بوده مي
باشد، براي مثال مي توان منارها و
گنبدهاي مساجد جامع را به عنوان نقطه
عطفي در سيماي شهرهاي گذشته مطرح كرد. (شكل
شماره 6) نقاط عطف در مقياسهاي مختلف
عرضه شده و محدود به مقياس شهري نيستند.
در تقسيمات كوچكتري مانند مركز محله، يك
مجموعه معماري و يا حتي يك بنا آورده مي
شود. مباني نظري طراحي در
معماري، هر طرح يك سيستم است . با يك ديد
كلي هر اثر هنري يك سيستم است كه در
هماهنگي اجزاء متشكله اش زاده مي شود. در
هر سيستم عامل، تعيين كننده و شكل دهنده
«كل » آن سيستم است . شكل و نظم هر كار
معماري نيز به همين ترتيب متكي بر شكل و
نظم كل آن است . كل در معماري از طرفي
مترادف فرم است و فرم (صفتهاي ويژه فضا)
عامل قبلي و تعيين كننده براي فونكسيون
است . از طرف ديگر «كل » در معماري همان
فضاي واحد، عمومي و جمعي، با حركت و
نوربيشترين است، در نتيجه فرض بر اين
است كه در معماري، عرصه كلي واحدي، وجود
خواهد داشت كه حركات «انسان » و روابط
بين فضاهاي «جزء» را تعيين و تأمين مي
كند. به اين ترتيب، در هر كار طراحي، ما
بايد در وحله اول به كل فكر كنيم . براي
رسيدن به طرح از طريق يك نظم سيستماتيك،
ما بايد از كل شروع نماييم . كل در هر طرح
عبارت است : تشخيص فرم خصوصيت
عملكردي فضا، به دنبال صفتهاي فرمال فضا
مي آيند و وقتي ما اتاق را ساختيم، خود
به خود عملكرد را تعيين كرده ايم .
بنابراين در معماري، يعني در ساختن
فضاها، ما به منظور دستيابي به فونكسيون
بايد از فرم شروع كنيم . (1) آريان
پور. ا. ح . جامعه شناسي هنر - تهران: انجمن
كتاب هنرهاي زيبا 1354
(15) Ardalan Nader The SENSE OF UNITY : Chicago . The university of chicago Bakhtiar Laleh
- آثار
تاريخي يزد. مجله باستان شناسي . ج . 1362. ش
. 1 و 2 ص . 104 - 96. --------------------------------------------------------------------------------------------- - حنايي .
حميد. فلسفه و تيوري معماري - تهران:
دانشكده هنرها. ش . 1454. |