منابع دست اول عصر تيمور
نوشته: دكتر عبدالحسين نوايى‏


امير تيمور يكى از فاتحين بزرگ و يكى از رجال تاريخى‏ نامورى است كه نامش در تواريخ كشورهاى خاورميانه و آسياى مركزى و حتى در هند و آناتولى همواره جاودان‏ خواهد ماند. زيرا او بر سرزمين هاى پهناورى فرمانروايى‏ داشت. از قعر استپ هاى روسيه تا هند و از كنار درياى مديترانه‏ تا سرزمين هاى شرقى رود سيحون. خاصه آن كه اولاد او و افراد خانواده اش نيز سال ها در اين سرزمين ها كم و بيش حكومت داشته و اجاق دولت تيمورى را سال ها و سال ها روشن نگاه داشته اند. سلطنت آنان بر ايران در حدود صد و سى سال و در هند در حدود سيصد سال طول كشيد. بنابراين‏ كليه محققينى كه در اين سرزمين هاى پهناور به بررسى تاريخ هر قسمت بخواهند بپردازند با نام تيمور و تاريخ پرحادثه و پرجوش و خروش او روبرو خواهند بود. نكته اى كه ذكر آن در سلطنت تيمور و تيموريان لازم‏ است اين كه عصر قدرت تيمور صرف جهانگيرى و درهم‏ شكستن خاندان هاى كهن و خلاصه بيشتر قهر و خشونت بود، اما هر قدر كه قدرت جهانگيرى كاهش گرفت و فرزندان‏ تيمور درگير و دار با يكديگر و در جنگ با عناصر خارجى‏ ضعيف تر شدند در سرزمين آنان فنون هنر و شقوق علم و ادب شكفته تر گرديد. فرزندزادگان تيمور چونان بايسنقر و سلطان ابراهيم هنرمندان بنام و دانش پروران نامورى بودند. هنوز كتيبه زيباى سردر مسجد گوهرشاد به خط ثلث كه‏ پرداخته ذوق و هنر بايسنقر است آرام بخش دل و نوازشگر ديده اهل ذوق و اصحاب هنر است و مى دانيم كه همين‏ بايسنقر دستگاه وسيعى براى تهيه كتاب و نقاشى و تذهيب و تجليد داشته و شعرا و نويسندگان دور و نزديك را حمايت مى كرده و آنان را به لطف مى پرورده تا بتوانند فارغ از انديشه مسايل زندگى روزانه به خلق آثار هنرى بپردازند وسلطان‏ ابراهيم را هم مى شناسيم كه خطاطى هنرمند بوده و اثر خط زيباى او را در تخت جمشيد ديده ايم و مى‏دانيم كه او مشوق‏ شرف الدين على يزدى در پرداختن اثر ارزنده اى چون‏ ظفرنامه بوده است. گرچه درين مختصر قصد ندارم كه به موضوع فرهنگ و هنر در عصر تيمورى بپردازم كه سخت پهناور است و يك‏ دهان خواهد به پهناى فلك ولى نمى توانم از اقدامات گوهرشاد خانم عروس تيمور و بناى مدرسه زيباى او در مشهد ياد نكنم كه آيتى است از زيبايى و نشانه اى از ذوق و برهانى‏ بر اعتقادات لطيف و مقدس آن بانو و باز نمى توانم از اقدام‏ اةلغبيك و خدمات علمى او در بناى رصدخانه سمرقند ياد نكنم و بالاخره نمى توانم بدين نكته اشاره نكنم كه در هرات در نيمه ا ول قرن نهم مكتب عظيم علمى وهنرى به كوشش و جوشش ايرانيان در زير لواى حكومت تيموريان بنيان نهاده‏ شده و اين مكتب كه حتی به مكتب هرات شهرت گرفت نشان دهنده اوج زيبايى و هنرى جهان اسلام است مكتبى كه‏ در آن ايرانى و ترك واوزبك و خلاصه اقوام مسلمان آن‏ روزگار هر يك سهمى عظيم در اعتلا و توسعه آن داشتند و بعدها هنرمندان پرورده در اين مكتب هنرى، در شهرهاى‏ تبريز و شيراز و اصفهان حتى اگره و شاه جهان آباد و و لاهور كانون هاى هنرى عظيمى فراهم آوردند كه آبشخور اصلى آنان‏ همان مكتب پربار هرات عصر تيمورى است. بنابراين براى كسانى كه به تحليل و تجزيه مسايل تاريخى‏ اشتغال دارند، مطالعه تاريخ تيمور و جانشينانش ضرورى و لازم به نظر مى‏رسد و خوشبختانه منابع و مراجع خوبى از اين‏ دوره صد و سى ساله در دست است كه ما فهرست وار بدان‏ اشاره مى‏كنيم آن هم تنها براى عصر تيمور گوركان نه‏ خاندانش.
1 - قديم ترين مرجع درباره تيمور مسلما ظفرنامه نظام‏ شامى است. نبايد تصوّر كرد كه او از مردم شام (سوريه) است بلكه چون از مردم شنا غازان (شام غازان) تبريز بوده او را شامى خوانده اند. بسيارى از مورخان نوشته اند كه اودر 795 ه.ق تيمور را ديده و تيمور او را به نوشتن كتابى در تاريخ زندگى خود ترغيب نموده. ادوارد براون در جلد سوم‏ تاريخ ادبى خود بدين نكته تصريح كرده (از سعدى تا جامى، ترجمه على‏اصغر حكمت، حاشيه صفحه‏ 493) و جمعى ازو پيروى كرده اند ولى در مقدمه كتاب ظفرنامه شامى كه به سعى‏ فليكس تاور Felix Tawer منتشر شده، شامى خود سال‏ ملاقات با تيمور را 804 نوشته و تصريح كرده كه تيمور از او خواسته است تاريخ زندگى وى را بنويسد به صورتى كه‏ خواص عيب آن نكنند و عوام آن را درك نمايند (ظفرنامه شامى، از روى نسخه فليكس تاور، به سعى پناهى سمنانى، انتشارات بامداد تهران، 1363). كتاب ظفرنامه هرچند منشيانه نوشته شده ولى پرمحتوى و غنى است. زيرا مورخ همراه تيمور بوده و بسيارى از مسايل و مطالب را به چشم ديده. كتاب در سال 806 ه.ق پرداخته‏ شده و مشتمل است بر شرح مختصرى از اجداد تيمور و سرزمين ماوراء النهر و سپس وقايع زندگى تيمور را از تولد تا فتوحات. از پايان زندگانى نظام الدين شامى خبر نداريم و تنها مى‏دانيم كه در 806 و ظاهرا پس از تقديم كتاب خود، از تيمور اجازه گرفته به زادگاه خود برگردد و از سمرقند به تبريز رود. نظام شامى پيش از اين كه به خدمت تيمور درآيد، در دستگاه سلاطين جلايرى يعنى سلطان اويس (757 تا 776ه.ق / 1356 تا 1357 .م) و سلطان احمد جلاير (784 تا 813 ه.ق /1383 تا 1410 .م) بوده و به نام آنان‏ كتاب هايى نوشته است مانند رياض الملوك فى رياضات السلوك‏ به نام سلطان اويس و داستان بلوهر و بوذاسف براى سلطان‏ احمد جلاير. ظفرنامه نظام شامى بعدها مورد استفاده كليه‏ كسانى قرار گرفته كه براى نگارش تاريخ تيمور قلم زده اند.
2 - دومين مرجع مهم و دست اول تاريخ تيمور كتاب مهمى است كه نورالدين عبدالله بن لطف الله بن عبدالرشيد بهدادينى خوافى مشهور به حافظ ابرو نوشته. وى از جوانى در خدمت امير تيمور درآمده يعنى سال 782ق / 1381 .م و ابتدا سمت منشی گرى داشته تا به وقايع ‏نگارى رسيده. وى سال ها تيمور را از نزديك ديده و در مسافرت ها او را يارى كرده و بسيارى از مشاهدات خود را در كتاب خويش آورده است و بعدها نيز در سلطنت شاهرخ مورد توجه بوده و تا سال‏ 834 ه.ق كه در گذشته با شاهرخ حشر و نشر داشته و شرح‏ زندگانى او را تا واقعه زخم خوردنش در سال 830 ه.ق به‏ دست احمد لر نوشته است و اهميت كار او در آن است كه هم‏ شاهد وقايع فراوان بوده هم به مناسبت شغل منشی گرى به‏ نامه ها و اسناد مختلف دسترسى داشته است. اثر مهم او مجمع التواريخ سلطانيه است كه تاريخى است عمومى و پر حجم و آن را مولف، در 820 .ق / 1417 .م به‏ دستور شاهرخ شروع و در سال 823 ق / 1420 .م تمام كرده و از اين كتاب قسم چهارم شرح حيات و سلطنت تيمور و سلطنت شاهرخ اهميتى خاص دارد. زيرا مولف، آن روزگار را كم و بيش ديده و مطالب مهم را از ثقات شنيده و مسلما به‏ علت همين اهميت خاص است كه مولف اين ربع چهارم را «زبد التواريخ» نام نهاده. اين كتاب عظيم و نفيس هنوز چاب نشده مگر قسمت سى سال از سلطنت شاهرخ كه به‏ توسط دكتر سيدكمال حاج سيدجوادى منتشر شده (زبد التواريخ، نشر نى، 1372، تهران) تصحيح اين كتاب به عنوان‏ پايان نامه دكتراى تاريخ در دانشگاه آزاد صورت گرفته و خوشوقتم كه‏ بگويم افتخار راهنمايى اين كار با اين جانب بوده و بعدها به صورت كامل ترى چاب شده چنان كه گذشت. از حافظ ابرو كتاب هاى ديگرى نيز در دست است كه در تاريخ تيمور و مقدمات برآمدن وى اهميت فراوان دارد و از آن جمله است ذيل جامع التواريخ رشيدى كه مقدمات ظهور تيمور است و براساس كتاب ظفرنامه شامى در سال 823 ق / 1418 .م نوشته شده و آن شرح حوادث ايران است از سلطنت اولجايتو (703ها) تا ظهور تيمور و فتوحاتش تا 795 ه. اين‏ كتاب را دكتر خانبابابيانى چاب كرده بار اول در 1317ه.ش و بار دوم در 1350 ه.ش در انجمن آثار ملى. ذيل ظفرنامه‏ نظام شامى كه به دستور شاهرخ در 814 ق / 1411 .م نوشته‏ شده كه شرح فتوحات سال هاى آخر تيمور را مشتمل است و تا حوادث سال 807 ق/ 1404 .م كشيده شده، اين ذيل به توسط بهمن كريمى در چاپخانه تابش تهران چاب شده و متاسفانه‏ فاقد تاريخ چاب است. از اين مولف كتال ارزنده ديگرى نيز در دست است به‏ نام جغرافياى حافظ ابرو كه آن نيز به دستور شاهرخ تحرير و قسمتى از آن به كوشش مايل هروى در انتشارات بنياد فرهنگ ايران منتشر شده. 3 - شرحى به قلم عبدالرحمن بن خلدون معروف به ابن‏ خلدون مورخ و جامعه شناس بزرگ جهان اسلام درباره تيمور در دست است. ابن خلدون را كمتر كسى است كه نشناسد. او چند قرن پيش از اگوست كنت و دوركهايم و ديگران مسايل‏ جامعه شناسى را مورد بررسى قرار داده و ضمنا به قانونمندى‏ تاريخ اشاره كرده است. وى از خاندان حكام اندلس بود كه‏ بعدها به مشرق مهاجرت كرده بود. در جوانى بسيار خواند و بسيار آموخت و بسيار سفر كرد و سال هاى آخر عمر را در انزوا و عزلت به سر برد. و در قلعه ابن سلامه منزل گرفت و در آنجا كتاب عظيم بلكه شاهكار جاودانه خود را به نام كتاب العبر و ديوان المبتدا والخبر نوشت و مقدمه اى براين كتاب نگاشت كه‏ شاهكار انديشه جهان اسلامى است و شالوده محكمى براى‏ مسايل جامعه شناسى و بيان آن كه وقايع تاريخى مولود مقدماتى است طولانى و اين مقدمه بحق از اصل كتاب ارزنده تر و بهتر است بلكه خود دايرة المعارفى است از افكار نوين تاريخى و جامعه شناسى و فلسفه تاريخ. تيمور در سال 803 .ق / 1401 .م كه دمشق را گرفت با ابن‏ خلدون آشنا شد و به رسم خويش خواست كه ابن خلدون را به‏ سمرقند ببرد تا بر رونق علمى آن شهر كهن كه پايتخت تيمور بود بيافزايد ولى ابن خلدون كه نمى خواست از سرزمين‏ مالوف خود به طرف سرزمين هاى ناشناخته حركت كند، ظاهرا از اين پيشنهاد اظهار شادمانى و قبول كرد و از تيمور خواست كه بدو اجازه دهد تا به مصر برود و كتاب هاى خويش را بياورد و دست پر به سمرقند حركت كند. تيمور هم بدو اجازت داد ولى ابن خلدون هرگز به نزد تيمور بازنگشت و به‏ سمرقند نرفت. ابن خلدون بعدها شرح اين ديدار و مذاكرات را نگاشته‏ است و نسخ متعدد از آن در كتابخانه هاى قاهره و استانبول‏ ضبط و ثبت شده و خوشبختانه والترباخ فيشل اين رساله را ا ز عربى به انگليسى ترجمه كرده و با حواشى ارزنده اى منتشر كرده و شادروان سعيد نفيسى با همكارى دخترش نوشين دخت نفيسى آن كتاب را كه به نام ابن خلدون و تيمورلنگ انتشار يافته به فارسى برگردانده اند. 4 - چهارمين مورخى كه تيمور را ديده و در تاريخ او و شرح حالات و صفاتش قلم زده است ابن عربشاه است يا بهتر بگوييم قضای القضات شهاب الدين ابو محمداحمدبن‏ محمدبن عبدالله دمشقى معروف به ابن عربشاه. كتابى كه او درباره تيمور نوشته موسوم است به عجائب المقدورفى نوائب تيمور. از اسم كتاب پيداست كه اين مورخ نظرخوشى به تيمور نداشته و شايد علت اين بى مهرى آميخته به كينه ورزى آن‏ بوده كه ابن عربشاه در دوازده سالگى، در هنگام تصرف‏ دمشق در سال 803 .ق به دست تيمور و دست اندازى وى و سپاهيانش بر مردم آن ديار، همراه با خانواده اش بالاجبار به‏ سمرقند كوچانده شده و ابن عربشاه تا تيمور زنده بود به اجبار و وحشت در سمرقند به سر می برده هرچند كه ظاهرا جز در خروج از سمرقند، وى در كارهاى خود آزاد بوده و در طى‏ مسافرت بر او زحمتى وارد نيامده و در سمرقند نيز تا توانسته‏ از محضر بزرگانى چون ميرسيدشريف جرجانى و ابن الاثير شيخ محمد جزرى استفاده كرده و در مدارس سمرقند درس خوانده‏ و به زبان هاى تركى و مغولى و فارسى آشنائى يافته و همين‏ كمالات بعدها موجب پيشرفت وى در زندگانى روزانه شده‏ زيرا چهار سال پس از مرگ تيمور وى به سفر پرداخته و از طريق خوارزم به مملكت عثمانى (تركيه امروزى) رفته و در آنجا سمت معلمى مراد دوم پسر سلطان محمداول يافته و بعدها به منشی گرى سلطان محمد اول درآمده و چند كتاب از عربى و فارسى به تركى ترجمه كرده و تا سال 824 .ق / 1421 .م در عثمانى اقامت كرده و سپس به دمشق و مكه و قاهره رفته و در سال 840 .ق / 1436 .م دست به تاليف كتاب عجائب المقدور زده و پنج سال پس از تحرير اين كتاب در سال 829 ه.ق در گذشته و در آن هنگام چهل و نه ساله بوده. ... شمس الحسن تاليف تاج [الدين‏] السلمانى كه تحريرى‏ مختصر و شتاب زده است مشتمل بر حوادث سال هاى آخر سلطنت تيمور تا وقايع سال 812 ه.ق / 1409 .م از اين‏ مولف اطلاع زيادى نداريم مگر اين كه مى دانيم نويسنده اى‏ توانا و خطاطى چيره دست بوده. خود او نيز اطلاعاتى هرچند مختصر درباره خويش در اين‏ کتاب آورده من جمله آن كه وى در 800 .ه / 1397 .م براى بار نخست به دربار تيمور آمده و در حادثه مرگ تيمور جزو ملتزمين ركاب بوده و در 813 .ه/ 1410 .م در شوراى سلطنتى‏ كه شاهرخ ترتيب داده بود شركت جسته. کتاب شمس الحسن‏ را هانس روبرت رومر با مقدمه اى به زبان آلمانى در چاپخانه‏ فرانتس اشنايدر، ويسبادن/ 1950 .م [به چاب رسانده است].
# # #
بدين ترتيب مىبينيم كه كار بر كسانى كه درباره تيمور به‏ بررسى مى پردازند چندان دشوار نيست زيرا پنج منبع مهم در اختيار دارند از پنج مورخ دقيق و مورد اطمينان كه خود تيمور را به چشم ديده واحيانا با او از چند روز تا چند سال حشر و نشر داشته اند و در تاريخ ايران و بلكه در تاريخ جهان كمتر به‏ چنين نمونه اى برمى خوريم كه پنج نفر كه پادشاهى را ديده و با او به گفت و گو پرداخته باشند تاريخى درباره وى نوشته باشند. افزون براين، سفرنامه كلاويخو سفير پادشاه اسپانى را نيز در دست داريم كه در سال هاى آخر سلطنت تيمور در ايران‏ بوده و در سمرقند به حضور او رسيده و در ضيافت عظيم‏ تيمور براى عروسى پسرانش در «كان گل» شركت كرده و سپس در حيات تيمور از سمرقند خارج شده و به سوى كشور خود روانه گرديده و حاصل مشاهدات خود را از وضع‏ سرزمينهاى تحت حكومت تيمور و اوضاع اجتماعى‏ امپراطورى وى، حتى لباس و پوشاك زنان دربارى و نوع غذا و طرز ضيافت آنان به روشنى و صداقت تمام بيان داشته و با توجه به اوضاع مردم، سخن مورخان ايرانى و عرا را در مورد جنگ هاى پايان ناپذير تيمور تكميل كرده است.
# # #
خوشبختانه منابع دست دوم تاريخى درباره تيمور نيز، هم‏ متعدد است هم پرمحتوى. قصد ندارم كه به تفصيل درين‏ مورد بپردازم. اما نمى توانم ذكرى از آن منابع مهم نكرده اين‏ فصل را به پايان برم.
1 - در راس اين منابع دست دوم مسلما ظفرنامه تيمورى اثر پرارج شرف الدين على‏يزدى قرار دارد. زيرا اولا فقط بيست و يك سال بعد از وفات تيمور نوشته شده ثانيا آن كسى كه‏ مشوق شرف الدين على يزدى در نوشتن اين تاريخ بوده‏ ابوالفتح ابراهيم سلطان پسر شاهرخ يعنى نوه تيمور بوده كه‏ مسلما خود مطالب فراوانى از پدربزرگ نامور خويش مى دانسته. شرف الدين اين کتاب را در 828 ه.ق در شيراز نوشته و كلمات «صنف فى‏شيراز» از زمان و مكان اتمام اين‏ کتاب خبر مى‏دهد.
2 - و کتاب روضات الجنات فى اوصاف مدين هرات ازمعين الدين محمد زمجى اسفرارى اديب و منشى و مورخ برجسته سده نهم هجرى (1500 ميلادى) متوفى به سال 915 .ه كه کتاب خود را به روزگار سلطنت سلطان حسين بايقرا (875 تا 911 .ه) پادشاه تيمورى كه خود مردى اديب و شاعر و دوستدار اديبان و شاعران بود نوشته است.
3 - و کتاب مطلع سعدين و مجمع بحرين اثر عبدالرزاق‏ سمرقندى (در گذشته به سال 888 .ق) كه از درباريان و بركشيدگان عصر شاهرخ پسر تيمور بوده و کتاب خود را در دو جلد به پايان برده كه جلد اول آن صرفا مشتمل است بر شرح سلطنت ايلخانان واپسين و حوادث تاريخى مابين سال‏ 736 (كه سال مرگ ابوسعيد ايلخان مغول است و تيمور نيز در همين سال تولد شده) و سال 807 .ه (كه سال مرگ تيمور است) و آن بيشتر شرح جنگ ها و يورش هاى سه ساله و پنج‏ ساله و هفت ساله تيمور و فتح هند و غلبه اوست برايلدرم‏ بايزيد پادشاه مقتدر عثمانى و ديگر حوادث روزگار تيمور. و جلد دوم مطلع سعدين، شرح حوادث سلطنت بازماندگان‏ تيمور است و نزاع آنان با يكديگر و سرانجام كشته شدن‏ ابوسعيد گوركان در تبريز و استقرار سلطان حسين بر سرير سلطنت گوركانيان در هرات در سال 875 .ه عبدالرزاق در آغاز عهد شاهرخ خود از سرشناسان و معروفين بوده و اعقاب تيموريان و نسل اول معاصرين تيمور را ديده و شرح قضايا را از آنان شنيده زيرا فاصله تاليف کتاب او از مرگ تيمور در حدود هفتاد سال بيش نبوده است.
4 - و بالاخره جلد هفتم کتاب روض الصفا نگاشته‏ غياث الدين خوندمير و به عنوان تكميل تاريخ عظيم روض الصفاى ميرخواند نوشته شده كه تقريباا صد سال پس از تيمور فراهم آمده است.
# # #
آنچه لازم به ذكر است اين كه خوشبختانه همه اين متون‏ تاريخى ارزنده، در باب امير تيمور، نه تنها از دستبرد روزگار مصون مانده بلكه تقريبا همه آنها چاب و منتشر شده. بنابراين پس از توجه بدين توضيحات نسبتا مفصل به‏ آسانى مىتوانيم دريابيم كه محققين زندگانى اميرتيمور منابع‏ بسيار ارزنده اى در اختيار دارند و در چنين صورتى بهتر است از تمسك به منابع مجهول يا مشكوكى چون «تزوكات تيمورى» يا «منم تيمورجهانگشا» خوددارى ورزند. بحث‏ درباره اين دو کتاب و ذكر علل نادرستى اين دو منبع مورد نظر ما نيست. هرچند كه اهل نظر و محققان تاريخ، خود به علل آن‏ واقف اند و مى‏دانند كه محققانى چون سرجان ملكم (تاريخ ايران، کتاب فروشى سعدى، تهران، ج 6، ص 146) محمدتقى‏ بهار (سبك شناسى ج 3، ص 160)، ذبيح الله صفا (خلاصه‏ تاريخ سياسى و اجتماعى و فرهنگى ايران، اميركبير 13...6 (چاب دوم ص 220) و عبدالحسين زرين كوب (تاريخ ايران‏ بعد از اسلام، اداره نگارش وزارت آموزش و پرورش تهران، 1343 ،ج 1 ص 121) و ادوارد براون در جلد سوم تاريخ ادبيات ايران خود، به اين امر تصريح كرده اند (سعدى تا جامى ترجمه على‏اصغر حكمت،انتشارات بانك ملى، 1327ش، ج 3 ص 234). حتى مورخ دقيقى چون بارتولد بحق آن را مربوط به قرن 11 / 17.ه مى‏داند و به نظر او کتاب در هند نوشته شده و به سبك قرن نهم خراسان نيست (بارتولد، زندگانى سياسى ميرعليشير نوائى ترجمه‏ پوهاندميرحسين شاه از انتشارات تاريخ (انجمن تاريخ كابل، دلو 1346 مقدمه ص 4) و ظاهرا اين كار در روزگار شاه‏ جهان در اوج اعتلاى دولت گوركانى نوشته شده است. اطلاعات دكتر زرين كوب مسلما مستند است به مقدمه ابوطالب حسينى در آغاز تزوكات. حسينى در اين مقدمه‏ نوشته است كه اين کتاب اصلا به تركى جغتايى بود و اصل‏ کتاب در يمن پيش جعفر پاشا والى آن خطه مضبوط بود و وى يعنى حسينى آن را به فارسى ترجمه كرده و بعدها كه به‏ هندوستان رفته، کتاب را به شاه جهان تقديم داشته و شاه‏ جهان هم چون قسمت حوادث تاريخ تيمور را با ظفرنامه‏ منطبق نديده، کتاب را به محمد افضل خان پسر تربيت خان‏ سپرده كه آن را از خطا و اشتباه خالى سازد و محمد افضل‏ خان نيز کتاب را با ظفرنامه تطبيق كرده و در نتيجه اين‏ دستكاری ها متن جديدى به دست آمده به نام «ملفوظات تيمورى». اين توضيحات بيش از آن كه ما را براصالت کتاب رهبرى كند به ساختگى بودن آن مى رساند. بگذريم از آن كه‏ هيچيك از مورخين تصريحا يا تلويحا به نوشته شدن كتابى از جانب تيمور اشاره نكرده اند و اساسا هيچيك از مورخين به‏ نويسنده بودن تيمور اشارت نكرده اند و چگونه ممكن است كتابى از تيمور فاتح بزرگ و بنيانگذار سلسله تيموريان در قرن هشتم هجرى يا نهم برابر با قرن چهاردهم يا پانزدهم‏ ميلادى نوشته شده و تا قرن دوازدهم هجرى يعنى بيش از سه‏ قرن مكتوم و پوشيده مانده باشد و هيچ كس هم از آن خبر نداشته باشد مگر جعفرپاشا حاكم يمن كه گويا منتظر بوده‏ ابوطالب حسينى نامى پيدا شود و آن کتاب را از اصل تركى به‏ زبان فارسى ترجمه كند و آن ترجمه را به هندوستان ببرد و به‏ پادشاه گوركانى هند شاه جهان تقديم كند و شاه جهان هم آن‏ را با ظفرنامه شرف الدين على يزدى تطبيق نمايد و خلاصه، کتاب مذكور، (يعنى تزوكات كه ابوطالب حسينى ترجمه كرده‏ و شاه جهان آن را با ظفرنامه تطبيق نموده) به كوشش يك‏ افسر انگليسى به بريتانياى كبير برسد و ميجر ويليام ديوى آن‏ را به انگليسى برگرداند ومتن فارسى آن نيز پس از تصحيح و حذف پاره اى عبارات باز به وسيله يك انگليسى ديگر موسوم به جوزف وايت white كه در اكسفورد مدرس زبان‏ عربى بوده، در 1773 .م / 1187.ه در همان اكسفورد تصحيح‏ و طبع شود كه اهل تحقيق از آن منبع دست اول محروم‏ نمانند. به نظر من مجعول بودن کتاب بسيار آشكار است نه‏ تنها به علت تاريخچه اى كه براى اين کتاب اختراع شده از جعفر پاشاى حاكم يمن تا جوزف وايت و ميجر ويليام ديوى، و از يمن تا شاه جهان آباد و بريتانيا و اكسفورد، بلكه به علت نحوه نگارش كه اصلا نشانى از مختصات نگارش قرن هشتم‏ در آن نيست و حتى كلماتى دارد كه صريحا انتساب آن را به‏ تيمور نفى مى‏كند. بدين عبارت توجه كنيد: «چون از ديدگاه تنگرى تعالى اميدوارم كه‏ بسيارى از فرزندان و اولاد و احفاد من بر مسند سلطنت و مملكتدارى خواهد نشست. بنابراين بر امور سلطنت خود تزوكات بربسته دستورالعمل‏ آن را انشا نمودم».
محال است اين عبارت از تيمور باشد. تيمور مسلمان‏ بوده و مسلمانى خويش را فخرخويش و بهانه و وسيله اى‏ براى درهم شكستن غيرمسلمانان مى دانسته پس چگونه وى‏ از خداوند با كلمه «تنگرى» ياد مى‏كند، در حالى كه هيچ‏ مسلمانى خداوند را با كلمه «تنگرى» نام نمى برد. مسلما با كلمه «الله» به دنيا مى‏آيد و زندگانى مى‏كند و با همين كلمه در گور مى‏رود، يعنى كلمه اى كه با حيات جسمانى و روحى وى‏ بلكه با انديشه و اعتقاد او درهم آميخته است. اصلا لحن‏ عبارت و شيوه بيان هم مى رساند كه نويسنده کتاب يعنى‏ مولف تزوكات يا ملفوظات به اولاد و احفاد تيمور گوركان‏ فاتح بزرگ بيشتر نظر داشته تا شخص وى و ظاهرا عبارت کتاب مى رساند كه سخن را روى با صاحبدلان است و مولف‏ و مترجم تزوكات را روى با شاه جهان است كه هم «از اولاد و احفاد تيمور» بوده و هم بر مسند سلطنت و مملكتدارى‏ نشسته و هم دست در خزاين فراوان كشور هند دارد و مولفان‏ و نويسندگان و شاعران و اديبان و مورخان را گرامى مى دارد و صله هاى كرامند مى بخشد. و چقدر سرنوشت تزوكات و كتابى ديگر به نام «منم‏ تيمور جهانگشا» باهم شبيه است. چون هر دو کتاب اصلا در يمن قرن ها محفوظ بوده، در دستگاه جعفر پاشا حاكم يمن، و هر دو کتاب هم اتفاقا مربوط به تاريخ و زندگانى تيمور است. کتاب تزوكات چنان كه گذشت به سعى «ابوطالب الحسينى» ترجمه شده و به هند رفته و به وساطت افسرى به انگلستان‏ رفته و به انگليسى ترجمه شده و در اكسفورد در 1773 .م / 1187 .ه چاب شده، منم تيمور جهانگشا نيز به وسيله اى به‏ هند راه يافته و از آنجا به وسيله افسرى به انگلستان رفته و همان استادان انگليسى كه تزوكات را به انگليسى ترجمه‏ كرده و متن فارسى آن را تصحيح كرده يعنى استادان‏ بزرگوارى چون جوزف وايت مدرس زبان عربى و ميجر ويليام ديوى زحمت كشيده و درست ده سال بعد از ترجمه و طبع فارسى و انگليسى تزوكات، کتاب «منم تيمورجهانگشا» را در همان اكسفورد در سال 1783 .م / 1197 .ه به زيور طبع‏ آراسته اند و در اين ميان ناگهان يكى از دانشمندان فرانسه هم‏ كه رسيده و ترجمه انگليسى «منم تيمورجهانگشا» را به‏ فرانسه برگردانده است و در ايران هم شادروان ذبيح الله‏ منصورى اين کتاب مستطاب را به فارسى برگردانده و اكنون‏ هم چون گوهر گرانبهايى در دست اهل مطالعه قرار دارد!!! و به چاب ششم و هفتم كشيده است بى آن كه كسى بپرسد اين‏ مارسل بريون كه بوده و از كجا آمده و چگونه فارسى آموخته‏ و تا چه حد فارسى مى دانسته و اين مرد در چه زمانى بوده و کتاب خود را در چه تاريخى نوشته و سمتش در فرانسه چه‏ بوده و پايان كارش به كجا كشيده است. و براى من شكى نيست كه هر دو کتاب مجعول و ساختگى بوده و اين نكته ها كه هر دو در يمن پيدا شده و به‏ هند رسيده و به انگلستان رفته و ترجمه شده اند مى‏رساند كه‏ منشاء جعل و انتشار اين مقولات يكى بوده است. ²