|
نگاهى به تاريخچه تصحيح
نوشته: دكتر مهدى دشتى - دانشگاه علامه
طباطبايى
بسم الله الرحمن الرحيم
قدر مجموعه گل، مرغ سحر داند و بس
ورنه هر كو ورقى خواند معانى دانست
تصحيح متون آنهم به شيوه اى علمی و
انتقادى كاريست كه در شصت سال اخير
رونقى بسزا يافته بگونه اى كه بسيارى از
فرزانگان آنرا وجهه همّت خويش قرار داده
اند.
در اين ميان تصحيح آثار ادبى، تاريخى و
اسلامی ، در درجه اول از اهميّت قرار
گرفته، مصحّحان بزرگى همچون آيت الله
علامه شعرانى، محدّث ارموى، سيّد
عبدالعزيز طباطبائى، استاد علی اكبر
غفارى، محمّد قزوينى، مجتبى مينوى، ملك
الشعراء بهار و ديگران توانسته اند
آثارى بزرگ و ارزشمند را كه در نسخه هايى
غالباً خطى وبعضاً چاپى غير منبقح وجود
داشت با تحمّل رنجى گران و بكارگيرى
روشهايى دقيق و علمی ، به صورتى پاكيزه،
صحيح و قابل استفاده درآورند و راه
تحقيق و تتبع بر پايه منابعى قابل وثوق
را براى ديگران باز و فراهم سازند.
باتوجه به ارزشمندى كار تصحيح و تاثير
ويژهء آن در فهم بهتر ميراث فرهنگى
موجود، همواره اين سوول مطرح بوده كه ما
مسلمانان اين كار را از كجا آموخته ايم؟
آيا خود مبدع و مبتكر آن بوده ايم و به
جهان آموزانده ايم يا در اين زمينه هم
ميراث خوار غربيان می باشيم؟
برخى از معاصران از جمله مرحوم ملك
الشعرای بهار نظر اخير را پذيرفته اند و
ابتكار تصحيح علمی را به غربيان نسبت
داده، فضلاى مشرق را دنباله رو ايشان
شمرده اند.
مرحوم بهار در اولين صفحه از مقدمه خود
بر کتاب «مجمل التواريخ و القصص» در اين
باره چنين می نويسد: «تصحيح کتاب بطريق
علمی و انتقادى و آماده ساختن از براى
طبع چنانكه امروز متداول گرديده خود فنى
است از فنون ادبى، انتقادى كه در دنياى
ما تا نصف قرن اخير چندان مرسوم و متداول
نبوده است» و بعد اضافه می كند: «تصحيح
انتقادى بطريق فنى كه امروز معمولست در
دنياى قديم رواجى نداشت... دانشمندان از
اواخر قرن گذشته به خيال اصلاح اين قبيل
كتب كه ميراث هاى علمی و ادبى قديم است
افتادند و از ابتداى قرن اخير به بعد
كتبى از اين دست كه با دقت و تحقيق و
غوررسى فراوان و مراجعه بمآخذ و اسناد
عمده و استقصاى كامل تهيه شده بود
انتشار دادند، علما و فضلاى مشرق نيز
رفته رفته در سايه تشويق دانشمندان ديگر
اين روش پسنديده را دنبال كردند».
اين سخن استاد جاى بسى تامّل دارد. و ما
بر سر آنيم كه بگوييم كه اصلا خطاست و
حاكى از شتابزدگى و عدم دقت و متاثّر از
قول متداولى است كه بى دليل گفته و
پذيرفته شده است. و حقيقت مطلب آنست كه
تصحيح به معناى دقيق اصطلاحى آن، از
ديرباز در ميان مسلمانان رواج داشته
است، آنان نسخه هاى مختلف يك متن را جمع
آورى كرده با نسخه اصل و صحيح مقابله و
معارضه می كردند. بخط مولف بودن نسخه و
تاريخ دار بودن آن از مهمترين نشانه هاى
اعتبار و ارزشمندى، نسخه بشمار می آمد و
در ضمن مسلمانان رموز و علائمی نيز براى
اشاره به نسخه هاى مختلف يك متن،
استخدام كرده بودند و خلاصه همه قواعد
علمی را كه امروز در تصحيح بكار گرفته می
شود و افزون برآن را دانسته و عمل می
كردند و لذا از حيث رعايت اصول و قواعد
تصحيح علمی ، چيزى را ناگفته و عمل نشده
باقى نگذاردند تا كه امروز، مستشرقان و
پيروان ايشان بخواهند به ما ياد دهند.
و امّا اثبات اين مدّعا: براى آنكه بحث
صورت منطقى و منظّمی داشته باشد ابتدا
اهمّ اصول تصحيح علمی را معين كرده پس از
آن براى هريك شواهدى از تقدّم مسلمانان
در عمل بدانها، ارائه می كنيم.
الف: اصل مقابله و معارضه نُسَخ خطّى با
اصلى مطمئن و موثّق: از ديرباز در ميان
مسلمانان شرط بود كه هر نسخهء خطى بايد
با اصلى مطمئن و موثّق، مقابله و معارضه
شود و چه بسا اول چيزى كه مسلمانان را
نسبت بدين اصل آگاهى و توجه داد عمل
پيامبر اكرم(ص) بود كه سالى يكبار قرآن
بتوسّط جبرئيل برآن حضرت(ص) عرضه می شد و
تنها در آخرين سال از حيات پيامبر اكرم(ص)
اينكار دوبار انجام گرفت. همچنين پيامبر
اكرم(ص) خود هميشه قرآن را به صحابه می
آموختند و اهتمام داشتند كه ايشان آنرا
بدرستى حفظ كنند و دوست داشتند كه به
تلاوت ايشان گوش دهند (صحيح بخارى، ج 6 ص
...19 تا 197، چاب سلطان عبدالحميد عثمانى) و
ياران پيامبر(ص) نيز چون آيه اى از ايشان
فرا می گرفتند يا سوره اى را از ايشان
دريافت می كردند مكرّر به خدمتش آمد و شد
كرده در حضورش می خواندند تا اينكه
پيامبر(ص) درستى قرائتشان را گواهى دهد. (تاريخ
قرآن راميار ص ..6.) و اينكار پس از پيامبر(ص)
ميان صحابه و تابعين هم كه قرآن را از
ايشان فرا می گرفتند ادامه يافت (مسنداحمد
حنبل، ج 1، ص 374 و 380) و باحتمال قوى همين
امور ملهم اصل مقابله در ميان مسلمانان
بوده است.
يكى از كسانى كه در اواخر قرن اول هجرى
در رعايت اين اصل اهتمامی تمام داشت،
عروة بن زبير است. او كه كاتبى مشهور و
موثّق بود به فرزندش هشام كه كتابى از
روى بعضى دستنوشته ها، فراهم كرده بود
گفت: «اعرض تكتبإ على اصل صحيح يجيبة لا
فيعجا منة و يقول له لم تكتبا!» يعنى: آيا
كتابت را بر اصلى صحيح، عرضه كرده اى؟
پسر در پاسخ گفت: خير، پس عروة بن زبير
بسيار شگفت زده شد و بدو گفت: در واقع
كارى نكرده و چيزى ننوشته اى!
رعايت اين اصل بقدرى مهم و جدّى شمرده می
شد كه امام شافعى و يحی بن ابى كثير می
گفتند: «من أكتب و لم يعارض كمن ادخل
الخلا و الم يسئت ناج» عرضه كتب بر اصولى
مطمئن و دقيق، چنان شايع و شناخته شده
بود كه نه تنها در كتب فقه و ادا و عمل می
شد بلكه همچنين در همه دستنوشته ها حتى
دستنوشته هاى ترجمه اى اعمال می گشت و
گويا اين عمل از طريق محدّثان و غير
ايشان به مترجمان سرايت كرده بود به
نحوى كه حنبين بن اسحاق مترجم مشهور عهد
مامون و معتصم و متوكّل، می گفت: «انه
كان يجئمع من الکتب الذى يحول ترجمه عد
نسخ و يقابلة بينها، حتى تصح له منها
نسخة يتحذهبا اساس ترجمه»(...) يعنى او
نسخه هاى كتابى را كه می خواست ترجمه كند
جمع آورى كرده و باهم مقابله می كرد تا
اينكه از مجموع آن، نسخه مصححى حاصل شود
كه آنرا به عنوان نسخه اساس ترجمه خويش
بكار گيرد.
در اينجا بايد نكته اى را يادآور شويم كه
بسيار بسيار مهم است و آن اينكه در قرن
دوم هجرى در بين شيعيان عرضه مجموعه هاى
حديثى بر ائمه صلوات الله عليهم كار
كاملا متداول و مرسومی شده بود به دليل
آنكه گروههايى انحرافى همچون غلا و
خطابيّه در ميان شيعه پيدا شده بودند كه
سعى داشتند زلال علوم اهل بيت را با
احاديث جعلى خود كدر سازند و ائمه صلوات
الله عليهم نيز از طريق فرهنگى با اين
گروهها بشدّت به مقابله برخاستند كه
اينك نمونه اى از نتائج اين قيام علمی را
در روايت زير مشاهده می نمائيد: محمدبن
عيسى می گويد: من در محضر يونس بن
عبدالرّحمن صحابى بزرگ امام كاظم و امام
رضا عليهما السّلام بودم، كسى از ايشان
سوال كرد: اى ابا محمّد شما چرا اينقدر
در مورد احاديث دقّت بخرج می دهيد و چرا
تا اين حدّ، روايات پاره اى از اصحاب را
انكار می نمائيد؟ ايشان فرمودند: هشام
بن حكم براى من نقل كرد كه امام صادق
عليه السلام می فرمود: حديثى جز آنچه
موافق قرآن و سنّت پيامبر(ص) باشد يا
دليلى از احاديث مسلّم گذشته ما، براى
آن موجود باشد، قبول نكنيد، زيرا مغير
بن سعيد لعنة الله در كتابهاى اصحاب
پدرم دست برده و در آنها احاديثى وارد
ساخت كه گفته پدرم نبود. از خدا بترسيد و
از مطالب نقل شده از ما، چيزى كه مخالف
قول خدا و رسول او باشد نپذيريد، زيرا
اگر ما سخنى بگوييم، خواهيم گفت: خداوند
می فرمايد و يا رسول خدا می فرمايد (كشى /
224 و تنقيح المقال 236/3).
از عصر امام صادق عليه السلام به بعد،
اصحاب ائمه به عرضه كتب و اصول خود يا
پيشينيان به محضر امام عصر خويش دست
زدند تا بدين وسيله از صحّت نقلها و عدم
نفوذ نيروهاى انحرافى در تاليفات و
اصول، مطمئن شده با آرامش خاطر از آنها
بهره بگيرند، نمونه هاى فراوانى در اين
زمينه وجود دارد:
1 - کتاب يوم و ليل
يونس بن عبدالرّحمن، بر امام جواد و
امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام
عرضه شده و مورد تصديق قرار گرفته است. (نجاشى
/ 249، كشى / 484 و بحارالانوار 1...0/2).
2 - کتاب عبيدالله بن علىبن ابى شعبه حلبى
بر امام صادق عرضه شده و امام عليه
السلام آنرا نيكو شمردند. (نجاشى / 171 و
الفهرست طوسى / 203).
3 - کتاب فضل بن شاذان نيشابورى بر امام
عسكرى عرضه شد و آن حضرت بر وى رحمت
فرستاده و فرمود: من به مردم خراسان غبطه
می برم، زيرا فضل در ميان ايشان است (رجال
ابن داوود / 272).
4 - اصل ظريف بن ناصح بر امام صادق و امام
ابوالحسن رضا عليهما السلام عرضه شده
است. (كافى 311/7 و تهذيب 29.../10).
5 - کتاب التاديب احمد بن عبدالله بن
خانبه بر امام عسكرى (ع) عرضه شد و امام
فرمودند: اين کتاب صحيح است و بدان عمل
كنيد (تنقيح المقال 66/1 و المستدرك 183/2).
6 - يونس بن عبدالرّحمن كتابهاى شيعيان
عراقى را به حضرت ابوالحسن رضا عليه
السّلام عرضه ميدارد. (كشى /224 چ دانشگاه
مشهد).
7 - کتاب ابن عزافر به جناب حسين بن روح
رحمة الله عرضه شد و ايشان كه در همه
امور از قول امام عصر عليه الصّلوة
والسلام تخطّى نمی كرد عمل به آنرا
مقبول دانسته و پذيرفتند. (الغيب طوسى
33940).
الف: اصل موثق بودن نسخه و علائم آن: از
جمله چيزهايى كه نسخه اى را در درجه اول
از وثاقت قرار می داد آن بود كه نسخه به
خط مولف باشد. و يا اينكه نسخه به خط يكى
از شاگردان مولفّ نوشته شده باشد، لكن
پس از نوشتن، بر مولف عرضه شده و او آنرا
اجازه روايت داده باشد كه در اينصورت،
چنين نسخه اى از حيث اعتبار مانند نسخه
بخط مولف بود. در صورت نبود چنين نسخه
هايى، آن نسخه اى كه به خط دانشمندى
مشهور يا مردى اهل فن از روى نسخه مولف
نوشته شده بود، در درجه اول از وثاقت
قرار می گرفت.
ب: گذشتگان ما اهميّت اصول صحيح را می
دانستند و بدقّت خطّ مولفان و علمای اهل
تصنيف را تشخيص می دادند و از هم جدا می
ساختند چنانكه ابوحيّان توحيدى وقتى
بعضى از نصوص جاحظ را نقل می كند می گويد:
(و من خطّه الذى لا ارتب فيه، نقلة. يعنى
از خط و نوشته او جاحظ كه شكى در آن
ندارم، نقل كردم) و سخت می كوشيدند تا
دستنوشته ها را با نسخه هاى اصلى مقابله
يا معارضه دهند و در اين راه، اصطلاحاتى
نيز داشتند مثلا در آنجايى كه در اثناء
معارضه واضح می شد كه چيزى از دستنوشته
ها نسبت به نسخه اصلى ساقط شده است، از
ابتداى افتادگى تا انتهاى آن خطى می
كشيدند و آنرا «اللحق» می ناميدند و در
پايان «اللّحق» كلمه «صح» را می آوردند.
و اگر جايى را متوجه می شدند كه اشتباهست
برروى آن خطى می كشيدند كه در اوّلش چيزى
مانند صاد بود، مانند اين شكل (ص) و اگر
می يافتند كلمه يا عبارتى كه در اصل کتاب
نبوده و در نسخه اضافه شده است، آنرا با
حكّ و محو، كنار می گذاردند و يا رويش خط
می كشيدند. گاهى هم نيم دائره اى در
ابتداى جائى كه اضافه شده قرار می دادند
و نيم دائره اى هم در پايان آن و گاه هم
به جاى نيم دائره، دائره كوچكى بكار می
بردند. تاريخ دار بودن نسخه يكى ديگر از
علائم موثق بودن آن بود. چنانكه شوقى ضيف
در اينباره می نويسد: از جمله چيزهايى كه
نسخه اى را موثّق می ساخت آن بود كه ناسخ
در آخر آن، تاريخ كتابت نسخه دستنويس
خود را و نيز تاريخ نسخه اى را كه از روى
آن نوشته است، ذكر نمايد. گاهى او از
نسخه مولف يا نسخه يكى از شاگردان مولف
يا از نسخه هاى كه راويان موثّقى كه
سندشان به مولف می رسيده است، رونويسى
می كرد.
و از جمله نكاتى كه در اعتبار يافتن و
روشن شدن وضع دستنوشته اى تاثير بسيار
داشت بعضى مطالب بود كه گاه در مقدّمه و
گاه در لابلاى نسخه هاى خطّى از حيث اسم
افراد معاصر مولف ذكر شده بود. بسيار
اتفاق می افتاد كه گذشتگان ما، مصنّفات
خود را به يكى از وزيران يا شخصيّت هاى
معروف اهدا كرده و بدين مطلب در آغاز
تاليف خويش اشاره می كردند البته گاهى
هم بدون تصريح باهدا، ايشان را به بلندى
ياد می نمودند. براى نمونه می توانيم
کتاب «الردد على الندحة» نوشته ابن مضاء
القرطبى را مثال آوريم، در مقدمه نسخه
تازه اى كه از کتاب او بدست آمده با اين
نكته مواجه می شويم كه مصنف کتاب، دعا می
كند ابن تومرت، امام دولت موحّدين را
يعنى همان كسى را كه ادّعا می كرد كه او «مهدى
منتظر» است و همچنين مصنّف دعا می كند
جانشينان وى را كه ملقّب به
اميرالمومنين بودند يعنى عبدالمومن و
پسرش يوسف و نواده اش يعقوب، و چنين می
گويد: «و اسال الله الرّضا عن الامام
المعصوم المهدىّ المعلوم وعن خليفته
سيّدينا اميرى المومنين الوارثين مقامه
العظيم...» و اين دعا صريح است در اينكه
کتاب در عهد يعقوب بن يوسف اميرالموحدين
(580 تا 595.ه) تاليف شده و اينكه دعا بدو ختم
می شود دلالت می كند براينكه به هنگام
كتابت نسخه، او هنوز بر اريكه قدرت
مسلّط بوده است. ج: اصل استخدام رموز و
علائم اختصارى: هنگامی كه دستنوشته هاى
يك ديوان يا كتابى، متعدّد بود گذشتگان
محقّق و محدّث ما براى هركدام از آنها
رمزى قرار ميدادند. اين رمز يا برگرفته
از اسم راوى نسخه بود و يا از اسم
كتابخانه اى كه آن نسخه در آن پيدا شده
بود و يا اسم شهرى كه نسخه در آن موجود
بود گرفته شده بود. مثلا براى نسخه اى كه
متعلق به دارالکتاب مصر بود حرف (د) را
قرار می دادند و براى نسخه اى كه متعلق
به شهر قاهره بود حرف (ق) را قرار می
دادند و اما اگر مثلا سه نسخه از يك شهر
مانند قاهره بود در اينصورت همراه با (ق)
براى نسخه اول يك «ا» اضافه می كردند و
رمز آن می شد: «قا» و براى نسخه دوم «ا» و
رمز آن می شد «قا» و براى نسخه سوم «ج» و
می شد «قج». و البته غالبا رموز، اشاره
داشت به راويان و نه به مكان پيدايى نسخه.
مثلا «ص» رمزى بود براى اشاره به «اصمعى»
و «س» رمزى بود براى اشاره با «السكرى».
و نيز گذشتگان ما براى اسامی دانشمندان
هم رموزى قائل شده بودند كه در بين
محدثان شايع و معروف بود. مثلا: رمز
بخارى صاحب صحيح «خ» بود و رمز مسلم صاحب
صحيح «م» بود و رمز ترمذى صاحب سنن «ت»
بود و رمز نسائى صاحب سنن «ن» بود. و به
همين ترتيب فقها نيز رموزى داشتند مثلا
براى: ابو حنيفه حرف «ح» و براى مالك حرف
«م» و صاحب خزان الادا را می بينيم كه
براى سيبويه رمز «س» را برگزيده است.
همچنين رموزى وضع كرده بودند كه مختصر
بعضى از الفاظ بود مانند: «ثنا» يعنى «حدّثنا»
و «انبا» يعنى «انبانا» و «ائنا» يعنى «اخبرنا»
و «رحه» يعنى «رحمه الله» و «تع» يعنى «تعالى»
و «رضه» يعنى «رضىالله عنه» و البته
اكراه داشتند از بكار بردن رمز در جايى
كه كلام به لفظ جلاله «الله» می پيوست و
نيز اكراه داشتند از اينكه به جاى «صلى
الله عليه و سلّم»، «صلعم» قرار دهند. و
در بعضى از كتب فلسفه اسلامی ابن سينا و
غير او، می يابيم كه نسخه نويسان بجاى «محال»
«مح» بكار برده اند و به جاى «معلول» «مع»
و به جاى «لامحاله»، «لامحه».
پس نكته مهم اينست كه گذشتگان ما، فكر
بكار بردن رموز را كه محقّقان امروز جهت
اشاره به نسخه هاى خطّى يا روايات بكار
می برند، می شناختند و بلكه همه قواعد
علمی را كه ما امروز جهت بدست دادن نسخه
اى منقح و پاكيزه از يك کتاب بكار می
بريم نه فقط از حيث رموز و نشانه هاى
دستنوشته هاى خطى بلكه همچنين از جهت
برگزيدن مطمئن ترين نسخه ها جهت بدست
دادن دقيقترين صورت از متن، بكار می
بردند.
نمونه اى از تصحيح گذشتگان:
شايد بهترين نمونه عمل ايشان در اين
زمينه كار يونينى حافظ مشهور دمشق در
قرن هفتم هجرى در ارتباط با تصحيح صحيح
بخارى باشد. از جمله كسانى كه يونينى را
بدين كار تشويق كرد ابن مالك پيشواى
نحويان آن روزگار بود كه از اندلس به
دمشق مهاجرت كرده بود و با يونينى قرار
گذارد كه صحيح بخارى را تحت نظر وى ابن
مالك تصحيح كند تا ابن مالك بتواند
الفاظ کتاب را تا حدّى كه ممكن و مقدور
بود از جهت دقت و نيز ضبط كلمات، و اعراب
نحوى آن از هرگونه خطا و لغزشى، حفظ كند.
يونينى در تصحيح اين کتاب به يك نسخه
موثق از نسخ «صحيح بخارى» اكتفا نكرد
بلكه موثّق ترين نسخه هايى را كه در جهان
اسلام از صحيح بخارى وجود داشت، جمع
آورى كرد. و نسخه موقوفه اى را كه متعلق
به مدرسه «اقبغآص» در قاهره بود اصل
قرار داد. و آنرا با اصل شنيده شده از
حافظ ابوذرهروى، و اصل دوم شنيده شده از
ابو محمّد اصيلى و اصل سوم شنيده شده از
حافظ ابوالقاسم ابن عساكر دمشقى و اصل
چهارم كه سمعانى آنرا بر شيخ ابىالوقت
خوانده و او شنيده است. و اصلهايى ديگر
از بزرگان حفّاظ، مقابله كرد.
يونينى در هفتاد و يك مجلس بدينكار قيام
كرد، و اين در حالى بود كه ابن مالك جهت
مراجعه و تصحيح در كنارش بود و در مقابلش
جماعتى از اهل فضل بودند كه از او می
شنيدند و در نسخه هاى مورد اعتماد از
کتاب می نگريستند و با آن مقابله می
كردند و بدين ترتيب تصحيح يونينى صحيح
ترين تصحيح از کتاب بخارى بحساب می آيد.
همچنانكه نحوه عمل او دقيقترين نحوه عمل
شمرده می شود. او نسخه مصحح خود را در
جهان اسلام منتشر كرد. (اين نسخه اكنون
چاپ شده است) و در ميان اينها يك نسخه كه
به خط ابن مالك است از همه عالى نسب تر
است. و در اين نسخه بر صفحه آخر از آخرين
جز کتاب، ابن مالك چنين ثبت كرده است كه
او اين نسخه را از يونينى شنيده و يونينى
نيز در همانجا شهادت ابن مالك را تاييد
كرده است. و هريك از آندو كلماتى در
تجليل يكديگر گفته اند كه مبيّن روح
بزرگ علمی گذشتگانمان و تواضع بلند آنان
می باشد.
يونينى جهت مشخص شدن نسخه هاى مختلفى كه
استفاده كرده است پانزده رمز (نشانه) را
مورد استفاده قرار داده است، از جمله:
«ه» نشانه اصل حافظ ابى ذر.
«ص» نشانه اصل حافظ ابى محمد الاصيلى
«ش» نشانه اصل حافظ الدّمشقى
«ظ» نشانه اصل حافظ ابا الوقت
«ها» نشانه نسخه بخارى الكشميهنى
«ح» نشانه نسخه بخارى للحمبوى
«س» نشانه نسخه بخارى للمستملى
«ع» نشانه نسخه بخارى للسمعانى
«ج» نشانه نسخه بخارى للجرجانى
«حها» نشانه نسخه بخارى للحموى و
الكشميهنى
«سهصا» نشانه نسخه بخارى للمستملى و
الكشميهنى
بنابراين نحوه تصحيح يونينى بروشنى
دلالت می كند براينكه گذشتگان ما در امر
تحقيق متون از هيچ نكته اى فروگذار
نكرده اند و براى ما و مستشرقان، ديگر
نكته اى ديگر باقى نمانده كه بتوانيم
برآنچه آنها گفته اند بيفزائيم و ديديم
كه علاوه بر نام صاحب هر نسخه بر مكان آن
نيز تصريح داشتند. و اگر از نسخه اى،
اجزائى افتاده بود. مانند اصل ابى
القاسم دمشقى كه دو جزع 13 و 33 را نداشت،
بدان تصريح می كردند و ديديم كه جميع
اصول، مسموعه بود و اين بالاترين مرحله
تحمّل هر كتابى بوده است.
تصحيح به شرحى كه گذشت، كارى بسيار دقيق
و طاقت فرسا بوده است كه اكنون به عنوان
ميراثى والا از پيشينيان مسلمانمان
بدست ما رسيده و بايد كه از همه حيث مورد
توجه و پيروى قرار گيرد و آنرا كارى
سرسرى نگيريم و نپنداريم و درباره اهميت
آن چنان بينديشيم كه گذشتگانمان
انديشيدند چنانكه جاحظ در قرن سوم هجرى،
در اين باره گفته است:
«لرب ما اراد مولف الکتب انی يصلح
تصحيحا وكلمة ساقطة فيكون انشا عشر و
رقات من حرّ اللفظ و شريف المعانى ايئسر
عليه من اتمام ذل النقص...». يعنى: چه بسا
مولف يك کتاب تصميم می گيرد كه تصحيحى
كند و يا كلمه اى را كه افتاده است،
اصلاح نمايد. پس نوشتن ده ورق با
نيكوترين الفاظ و والاترين معانى،
آسانتر است براى او تا از ميان بردن اين
كاستى....
|