جنبش حروفيه درعصر تيمورى‏
نوشته: عليرضا ذكاوتى قراگزلو - همدان

جنبش هاى اجتماعى و سياسى در ايران تا همين اواخر شكل مذهبى به خود مى‏گرفته است. خصوصا در قرون‏ گذشته، آنچه از ديدگاه مورخان، رسمى بي دينى يا بددينى‏ تلقى شده، غالبا فرقه هاى افراطى از ديدگاه اجتماعي سياسى بوده اند. يكى از اين نحله ها، "حروفيگرى" است كه به‏ دست "فضل اله استرآبادى" متخلص به نعيمى (740 تا 796) پديد آمد و در مدت كمى از شمال خراسان و حاشيه خزر تا فارس‏ و اصفهان و از آذربايجان تا عراق و سوريه و آناتولى‏ گسترش يافت و حتى به اروپا (منطقه بالکان) رسيد. فضل اله چه مى‏گفت؟ سيد فضل اله در يك خانواده شيعى دوازده امامى زاده‏ شد و نخست چيز تازه اى نداشت جز اينكه خود را در تعبير خواب ها صاحب نظر مى‏دانست و اين را نوعى موهبت الهى‏ نسبت به خودش قلمداد مى كرد و بعضى خواب ها وتعبيرهاى شگفت انگيز از او نقل شده است (رك: آغاز فرقه حروفيه ريتر، ترجمه حشمت مويد فرهنگ ايران زمين، شماره 10 و نيز واژه نامه گرگانى صادق كيا انتشارات دانشگاه تهران ص 240 به بعد). فضل اله بعدا نكات غاليانه اى بر تشيع رسمى خود افزود و حتى گاهى خود را مهدى موعود [عج‏] ناميد، كه‏ در نامه اى كه يكى از پيروان فضل اله نوشته از قول او نقل‏ مى‏كند: «انى رائيت احد عشر وجودا و نفسا شريفا، و من‏ دوازدهم ايشان» (تشيع و تصوف ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو، اميركبير 13...9، ص‏ 224). البته بعدها حروفيه بعضا به اعتدال برگشتند و وعده ظهور مهدى [عج‏] و انتقام گيرى از دشمنان خودشان را مى‏دادند، ولى از شيعيان امامى معتدل گله مند بودند كه چرا با آنها همراه نمى‏شوند ( 226). فضل اله در عين حال عارف مسلك نيز بود و مبانى‏ وحدت وجودى مكتب محيى‏الدين ابن عربى در ذهن او و شاگردانش رسوخ كامل داشت و خود را طبق مصطلحات آن‏ مكتب «خاتم الولايه» مى‏شمرد، ضمن آنكه بازى با حروف و ارقام هم از مشتركات مذهب حروفى و مكتب ابن‏ عربى است (220). فضل اله از اسماعيليان تاويل را و مبارزه تشكيلاتى را آموخت و پيروان فضل اله بعدا روش ترور مخالفان را هم‏ از فداييان اسماعيلى اقتباس كردند و بر آن روش رفتند، چنانكه داستان سوء قصدشان به شاهرخ تيمورى و به دنبال‏ آن سختگيرى بر متهمان به حروفيگرى در هرات و خراسان مشهور است. فضل اله در عين حال از سلسله دين آوران آريايى است كه تعصب شديد ايرانى داشتند و حتى كتاب بزرگ دينى «جاودان» را به لهجه قديم گرگانى نگاشته. پيروانش نيز از ناشران ادبيات فارسى در عراق و آناتولى و سوريه و بالكان‏ بوده اند. بر جنبه ايرانى نحله فضل اله همه‏ محققان بزرگ‏ همچون «براون» و «ريتر» و «صادق كيا» و «شيبى» و «گوبينو» تاكيد دارند و عجيب نيست محمود پسيخانى‏ شاگرد فضل اله و رييس نقطويه كه انشعابيون تندرو حروفى‏ هستند خود را «موعود عجم» مى‏ناميده است. فضل اله شخصا دعوى دين جديد ندارد، اما تاويلش از قرآن چنان دور از ذهن و مصداق تفسير به رايى است كه هم‏ در زمان او به عنوان مرتد حكم قتلش را دادند و اين در شروان و در قلمرو ميرانشاه پسر تيمور بود. فضل اله توانسته‏ بود توجه ميرانشاه را به خود جلب نمايد اما اطرافيان مراقب قضيه بودند و با گزارش به تيمور، و سپس به دستور تيمور، فضل اله را به اعدام رسانيدند. قتل فضل اله و پيروان او به‏ طرز فجيعى بوده است، و پيروانش رنگ سرخ احساساتى و عاطفى شديدى از سنت شهادت شيعى بدان داده اند و حتى‏ براى فضل اله روضه مى‏خواندند، روضه باكو مثل روضه‏ كربلا بود (واژه نامه گرگانى ص 32). دختران و دامادهاى فضل اله كارش را ادامه دادند. كشتار پانصدتن از حروفيان در تبريز (دانشمندان آذربايجان‏ محمدعلى تربيت، ص 367 ظاهرا به نقل از روضات الجنان كربلائى) و قيام «حاجى سرخ» حروفى در اصفهان به سال 834 ه .ق. (احسن التواريخ روملو ص 203) و حمله به شاهرخ در هرات به‏ سال 830 (مقدمه ديوان قاسم انوار).... از جمله نشانه هاى‏ فعاليت بقاياى حروفيه است. اما حروفيه از همان سال 800 به بعد كه به قول خودشان سال «ض» و سال ظهور موعود حروفى بود، به آناتولى رفتند و روى مسلمانان و مسيحيان‏ كار كردند و توفيق نيز يافتند. رمز توفيق حروفيان در آناتولى بين مسلمانان آن بود كه‏ پيشتر «وحدت وجوديان» و «غلات بابائيه» و «صوفيان‏ بابائيه» و «صوفيان بكتاشى» در آنجا زمينه هايى فراهم‏ آورده بودند بطوريكه مىبينيم حروفيان با بكتاشيان‏ مى‏پيوندند و يكى مى‏شوند، بلكه مىتوان گفت ادبيات حروفى و بكتاشى متاخّر يكى است و گاهى قابل تفكيك‏ نيست (رك: نوشته هاى حروفي ادوارد براون، ترجمه عطااله حسنى، فرهنگ ايران زمين شماره 26) گواهى عبدالباقى گلپينارلى محقق‏ ترك در اين باب مويد همين مطلب است (رك: HURUFILIK GU²METINLARI KATAL آنكارا 1973). اما اينكه رمز توفيق و وجه نفوذ حروفيه ميان مسيحيان‏ آناتولى و بالكان چه بوده؟ جوابش اين است كه پيروان‏ فضل اله با گشاده دستى در تاويل نظرى و نيز اباحيت در عمل در را به روى همه گشوده بودند بويژه «يني چريان» كه‏ منشا رومى داشتند جذب بكتاشيان و حروفيان گشتند (تشيع و تصوف ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو، ص 172) حال سووال اينست كه جاذبه اجتماعى حروفيه در چه‏ بوده؟ فضل اله شخصا آدمى بوده پارسا، كه از دسترنج‏ سوزندوزى نان مى‏خورده است، پيروان شيفته و برافروخته اش، به شيوه همه مهدي گرايان تاريخ به اميد نجات و روز نيك، قيام كرده بودند. آنانكه به فضل اله گرويدند روشنفكران عارف مسلك‏ ونيز پيشه وران خرده پاى شهرى بودند كه «فضل اله‏ طاقيه دوز حلالخوار» را از خودشان مى‏دانستند. در تاويلات حروفيه ملاحظه مى‏كنيم كه لواط را به رباخوارى‏ تاويل كردند و اين نشان مى‏دهد كه چه نفرتى از رباخواران‏ داشته اند (213). اينكه حروفيان و تمام داعيه داران گذشته از غلات و قرامطه پيشين گرفته تا حروفيه و نقطويان متاخر و غير اينان‏ با چه توجيهات عجيب و غريبى و با چه استدلالات سستى‏ كسانى را به سوى خود مى‏كشيده‏اند، مهم نيست. آنچه از ديدگاه تاريخ اجتماعى و بررسى نهضت هاى مذهبى سياسى‏ مهم است محتواى تعليمات آن رويكرد شورشگرانه آنان است كه فى‏الواقع مى‏گفته اند: «اين مباد، آن باد». اين‏ در نيت آنان بوده است اما در عمل توفيق كامل نمى‏يافته اند و يا اگر احيانا نهضتى توفيق مى يافته و تشكيل حكومت مى‏داده، بتدريج رنگ حكومت هاى معاصر را مى‏يافته است (مثلا فاطميان مصر و اسماعيليان ايران) علتش اينست كه‏ مبانى آنان تخيلى بوده است. ظهور حروفيان همزمان با عروج تيمور بر پله هاى‏ قدرت، و نيز پيشرفت عثمانيان در آناتولى دلايل مشخصى‏ دارد كه به آن روزگار مربوط مى‏شود. خود تيمور خالى از تمايلات شيعيانه و صوفيانه در معناى ساده اين دو مكتب نبوده است و مىبينيم كه پسر تيمور نخست به فضل اله‏ مى‏گرايد، همچنانكه سلطان محمدبن بايزيد عثمانى‏ (حكومت از 818 تا 825) تمايل به حروفيان يافت، ولى بعدا حروفيان سركوب شدند. چرا ميران شاه پسر تيمور و چرا محمد پسر ايلدرم بايزيد به حروفيه مىييوندند، براى آنكه‏ روح زمانه همانست. چرا بعدا حروفيه را سركوب مى‏كنند؟ براى آنكه نمىتوانند همپاى خواست هاى تند و انقلابى آنان‏ حركت كنند. (راجع به سركوب حروفيه در عثمانى، (رك: احسن التواريخ روملو ص 676). در پايان اين گفتار كوتاه، ببينيم تاثير حروفيه در تاريخ چه بود؟ حروفيان و بكتاشيان در بسط فرهنگ اسلام و تشيع و ايران در آناتولى و بالكان تاثير گذاردند. حروفيان در ايران به طور زيرزمينى باقى ماندند و به‏ شكل نقطويه كه از جهت ملّى و اجتماعى افراطي تر بودند، فعاليت خود را ادامه دادند تا آنكه در زمان شاه‏عباس صفوى سركوب گرديدند، بقاياى اينان در نحله هاى بعدى‏ ظهور نمود كه بررسى آن مطلب مستقلى است و اينجانب تحقيقات مفصلى درباره‏ آنان دارم (تحقيقات اسلامى سال‏ 67، 68 مجله معارف مركز نشر دانشگاهى سال 72 و 74). مجموع جنبش هاى صوفيانه شيعيانه (مانند سربداران، حروفيان، مشعشعيان نوربخشيان...) زمينه پيدايش و استقرار صفويه يعنى مهم ترين دولت مستقل ملى ايران تا عصر جديد را فراهم نمودند و اينكه صفويه بقاياى همه جنبش هاى مذكور را تصفيه و امحاء كردند، خود دليل‏ برآنست كه خود را وامدار آنان مى‏دانستند و از ناحيه آنان احساس خطر مى‏كردند. از جهت سير تفكر و تعقل، حروفيه باطن گرايانى بودند كه همچون اسماعيليه و غلات به تاويل مى‏پرداختند. در عين‏ حال افراط در اين باب به تفريط كشيد. خود حروفيه گاهى به نام گرايان‏ غربى (اسميون، نوميناليست ها) شبيه مى‏شوند كه اصل را اسم مي دانند: «همه‏ اشيا مركبّه عين‏ نطق اند و كلمه اند» (مجموعه رسايل‏ حروفيه به تصحيح كلمنت هوارت، ليدن ص 29) و نيز مقاله‏ آغاز فرقه حروفيه ريتر ص 332: «اسم عين مسمّاست». در همان زمان فضل اله، يكى از شاگردانش محمود پسيخانى از تعليمات او برداشت مادي گرا كرد و البته مطرود فضل اله گشت. غير از محمود هم كسانى بين‏ حروفيه بودند كه نفى قيامت جسمانى مى كردند و شريعت را ساقط مى‏دانستند (واژه نامه گرگانى ص 305 تا 307 و 289) حتى گفته شده كه حروفيان هرات ميان جغتائيان (يعنى‏ لشكريان شاهرخ) تبليغ اباحت مى کردند ص 130). بايد توجه داشت كه در اين مسايل نقش تبليغات منفى‏ مخالفان حروفيه را نيز نبايد فراموش كرد ولى به هر حال‏ يك نهضت اجتماعى با اين وسعت دامنه نمىتوانسته است خالى از مساوات طلبى بوده باشد. همين عدالت و مساوات در زبان دشمنان به هرج و مرج‏طلبى يا اشترت تعبير مى‏شده است. از نكات مترقى در نهضت حروفيه مشاركت فعال زنان‏ در آنست چنانكه دختران و خواهر فضل اله از رهبران اين‏ جنبش بوده اند (تشيع و تصوف ص 278) فضل اله پس از كشته شدن به افسانه پيوست، گفتند او رجعت مى‏كند (تشيع و تصوف ص 173 به نقل از توحيدن. قيام با شمشير و انتقام گيرى از كسانى را كه اهل منطق‏ نيستند در دستور كار حروفيان قرار گرفت: حجت قاطع به غير اين كلام نيست غير از سيف بتار، السلام‏ (سيف بتّار= شمشير برّان، تشيع و تصوف ص 171 به نقل‏ از توحيدنامه) حروفيان مثل تمام نهضت هاى موعود گرايانه‏ گذشته، آينده را عقيم نمى‏دانستند، مى‏گفتند: عالم‏ها و آدمها دايما تكرار مى‏شوند و انسان هاى الهى مرتبا ظهور مى‏كنند. نوح و ابراهيم و يوسف و موسى و عيسى و محمد [ص‏] هريك به‏ نوبه خود مجدّد عالم و مظهر خلقت جديدى بوده اند اينها همگى مظهر هستند و فضل اله آخرى است (تشيع و تصوف 207). مخصوصا بين مسيحيان مى‏گفتند فضل اله همان مسيح است (و بين شيعيان مى‏گفتند مهدى‏ است ص 210). عبرت انگيز است كه توجه كنيم حروفيان‏ از همين طريق بعضى مسيحيان آناتولي و بالكان را وارد اسلام كردند، البته اسلامى غاليانه و درآميخته با سنت هاى‏ مسيحى و حتى شرك آميز. گفتار را با اين كلمه به پايان مىبريم كه حروفيه روى شعر و ادبيات هم اثر گذاشتند. بازگشت به زبان هاى محلّى در آثار حروفيه و نقطويه جالب توجه است (رك: صادق كيا. واژه‏نامه‏ گرگانى و نقطويان يا پسيخانيان، كوده شماره 13) و همچنين اشعار پرحرارت عرفانى و مذهبى‏ سروده اند. فضل اله خود شاعر بود و نعيمى تخلص مى‏كرد. از شاگردانش على اعلى و نسيمى هر دو شاعرند مخصوصا نسيمى شعرش قوى است و به هر دو زبان تركى و فارسى‏ ديوان دارد. شعر زير از فضل اله نعيمى است و چهره‏ انقلابى ضد خاقان و ضد مفتى او را همچون يك ويرانگر بزرگ به‏ خوبى نشان مى‏دهد: من كوكه [= جغد] ويرانه ام صد شهر ويران كرده ام بر تاج خاقان قى كنم بر قصر قيصر قو زنم خاقان چه باشد پيش من مفتى چه داند كيش من‏ چون پشت پاى نيستى بر شرع و بر يرغو زنم خافان اردودار اگر از جان نگردد ايل من‏صاحبقران عالمم بر ايل و بر اردو زنم اي كاروان اى كاروان من دزد شا رو نيستم من پهلوان عالمم من تيغ رو در رو زنم‏